...در این هنگام است که واعظی،سلمان وار
در جستجوی حقیقت بر می خیزد و از همۀ مدعیان زمان سراغ می گیرد.نخست،
نزد بالوی زاهد میرود تا راه نجات را در مکتب پارسائی و آزادی او بیابد،
زهد را سکوت در برابر ظلم می بیند و
چه بی شرمی و بی رحمی و خودخواهی زشتی که انسانی، در جهنم
پیرامونش ضجۀ اسیران و نعرۀ جلادان و فقر گرسنگانم و تازیانه های ستم
را بر گردۀ بیچارگان ببیند و بشنود و به جای آنکه به نجات آنان بر خیزد،
خود، به تنهایی، در طلب نجات خود باشد و کسب بهشت!
از او به نفرت می گریزد و
نزد رکن الدین عمادالدوله به سمنان می رود
که آوازۀ معرفت و پیشوائی طریقت او در تصوف همه جا پیچیده بود.
تصوف را نیز چون زهد، مذهب فرار از واقعیت ها و مسئولیت ها و
پشت کردن به سرنوشت خلق و نادیده گرفتن ستم ها و قساوت ها می یابد.
او را می بیند که دلی نازک و احساسی لطیف و روحی متعال دارد، اما چگونه است که سیل خونی که مغول بر این ملک جاری کرده و زوالی که اسلام و مردم را تهدید می کند ، آرامش روح و صفای دل او را اندکی مکدر نمیسازد؟
از او به نفرت می گریزد و به خدمت شیخ الاسلام،
امام غیاث الدین هبه الله خموی به بحرآباد میرود تا نزد او احکام شرع مبین و فقه مذاهب حقه اهل سنت را فراگیرد و به چشمۀ اصلی حقیقت راه یابد.
فقه را می بیند که هزار مسأله در آداب بیت الخلأ طرح و کشف می کند اما
سرنوشت شوم ملتی برایش مسأله ای نیست!
شیخ خلیفه، بیزار از اینها که کبادۀ مذهب و روحانیت می کشند،
و مطمئن به اینکه "این ها همه بافندۀ جامۀ تقوی بر اندام زورند"،
و با جانی لبریز از نفرت نسبت به حکومت جباران مغول، و دردمند از سرنوشت شوم توده های مسلمان،
بعنوان یک مسلمان مسئول مردم و آگاه از زمان، و
معترض نسبت به وضع،
و بی ایمان به همۀ این دکان های ایمان،
"اسلام علی" را انتخاب می کند و مذهب اعتراض و شهادت را.
در جامۀ یک درویش ساده، تنها و غریب به سبزوار می آید.
در مسجد جامع شهر خانه می کند و آنجا به وعظ می پردازد. واعظی که در برابر آنچه مردم را به جهل و جور تمکین کرده است
سر شورش دارد و شورشی که پشتش یک ایمان،
یک مکتب و یک تاریخ سرخ نهفته است: تشیع!
توده های محروم اندک اندک آگاه می شوند، راه می یابند، و در نتیجه یک قدرت تهدید کننده را بوجود می آمورند.
ملاهای رسمی به کار همیشگی خود آغاز می کنند،
شایعه سازی و سپس فتوی و در آخر "ذبح شرعی".
"این شیخ در مسجد حرف دنیا می زند".
"این شیخ در مسجد حدث می زند و به خانه ی خدا اهانت می شود"! ...
"تشیع سرخ، تشیع سیاه"
"علی شریعتی"انديشه هاي شريعتي را، يکدست باشد يا پرتناقض،
بايد در ذيل زندگي اش شناخت.
او از نادر متفکراني است که زندگي اش درست شبيه انديشه هايش است و برعکس.
تعبيري که خود او درباره اقبال دارد در مورد خود او نيز صادق است؛ زندگي اش مرکب رسالتش بود.
شريعتي هم يک نوع تفکر است، هم يک نوع زندگي و هر يک از اين دو نوع محصول تصادم و مواجهه و هم نشيني
وضعيت هاي موازي است. براي شناخت زندگي او و در نتيجه
فهم انديشه هايش برخلاف هميشه بهتر است
اين بار از راه ديگري وارد شويم. راهي که فرديت دارد و تشخص و به تشابهاتش با ديگران تقليل نمي يابد.
منظور ادبيات شريعتي است و به تعبير خود او کويريات.
نه به اين قصد که او را در کوير نگه داريم فقط براي اينکه پس از گذر از آن، آبادي هاي او را بهتر شناخته باشيم.
مقصود از ادبيات، آن حريمي است که شريعتي با اول شخص مفرد سخن مي گويد، شفاف است و دستانش رو. پشت هيچ «من» جمعي پنهان نمي شود،
مسووليت تناقضاتش را به گردن مي گيرد حتي به آنها مباهات مي کند
و در پي ساخت و ساز هيچ الگويي نيست. جايي که نويسنده - به تعبير اورهان پاموک -
بر زخم هاي درونش مکث مي کند، آنها را آشکار مي سازد، به ديگران اعتماد کرده و خود را با آنها در ميان مي گذارد؛
«نويسنده همين که کار را با زخم هاي دروني خود شروع مي کند دانسته يا نادانسته به انسان ها عميقاً اعتماد کرده است. ادبيات حقيقي به اعتمادي بچگانه و خوش بينانه متکي است.»
«آوارگي و سراسيمگي صفتي در من نيست، خود من است. اصلي ترين بعد روح من، روح «من» است.» (هبوط ص 45) ...
مقالۀ "در میان دوگانه های تراژیک: شریعتی؛ الگو یا روش / سوسن شریعتی"

شیخ بهایی مسئول ساخت صحن قدیم حرم امام رضا بوده است
یعنی نقشه ی ساخت به دست او طراحی می شد.
شیخ در مراحل کار باید بر می گشت به اصفهان.
به معمار دستور داد که موقتاً کار تعطیل شود تا من برگردم.
فردای روزی که شیخ رفت معمار و گروه،
ساخت را شروع کردند و تا شیخ برگردد (حدود ۶-۵ ماه) کار را پیش بردند.
شیخ پس از برگشتن، از او سؤال کرد چرا کار را ادامه دادی
و صبر نکردی تا برگردم؟
معمار گفت: شب اولی که رفتی .
امام رضا به خوابم آمدند و فرمودند:
حرم را با همان نقشه بسازید و منتظر شیخ نشوید.
ما هم ساختیم.
شیخ گفت: می خواستم یه جایی اختصاص بدم
که جز شیعه وارد آن نتواند بشود.
امام رضا (ع) جایی مختص شیعیان نمی خواهد. هرکسی از هر جای عالم بیاید مهمان و زائر اوست و در برایش باز.

اینجانب در نوشتهها و گفتههای قبل از پیروزی انقلاب و بعد از آن،
از جمله در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت،
صحبت از وجود و نقش دست اول دو رهبر
برای انقلاب اسلامی ایران کردهام،
یکی رهبر مثبت یا شخص آقای خمینی آیة الله العظمی است
که تقریباً «قاطبهي ملت ایران به صورت آزاد
و خود جوش ایشان را برگزیده و امیدها به رهبرشان بسته بودند. دومی هم
رهبر منفی انقلاب، یعنی «اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی» در اصطلاح آنروزی
بود، که با کردار و آزارش همه طبقات را برای رفتنش علیه خودش همدل و همزبان نموده بود.
حقاً به انقلاب اسلامی، هدف داد و یکپارچگی و سرعت پیروزی داد.
حال باید تصور گذشته را تصحیح کرده
با اذعان به رهبری قاطع هیجان انگیز و حرکت آقای خمینی،
رهبری مؤثر و مهیج آقای دکتر شریعتی را هم به عنوان سومی آنها اضافه کنیم. یک رهبری فرهنگی ریشهدار در چهرههای گوناگون فکری، عقیدتی،عاطفی،عملی وتدارکاتی.
چنین وسعت دید و قدرت ید برای او نقطه قوت و نشانه مزیت بود ولی نقطه ضعف و مایه هلاکت نیز شد.
حریف اول و جبههءزر یا سرمایه داران که در زمان و مکان ما بیشتر حالت وزن شعر و مد روز را داشت، اگر کنار بگذاریم
بسیار طبیعی بود که دو حریف دیگر یعنی ساواک استبداد و سروران ارتجاع، سخت درگیرش شوند،
حربه اولی، که زندان بود اخراج از خدمت، با حربه سنتی دومی یعنی تکفیر و تهمت، همکاری نمود.
مهندس مهدی بازرگان

... در دو جامعه، تمدن به وجود نيامده :
1. جاييکه زمين خشک و غير قابلِ زيست بوده و نمي توانسته اند به آن حمله کنند.
2. در جايي که طبيعت برکتِ فراوان داشته، بنابراين، نه با هم ميجنگيدند و نه با طبيعت.
جنگ با طبيعتِ نامساعد، تمدن را به وجود مي آوَرَد ( تاين بي ).
يکي ديالکتيکِ طبيعت و انسان و يکي انسان و انسان،
محيطِ جغرافيايي، عواملِ نژادي،
غريزۀ نوعِ انسان که موجودي است مدنيِ بالطبع، عاملِ انديشه، اراده، آفرينندگيِ انسان،
قوانينِ جبريِ موجود در متنِ زندگيِ اجتماعي، قراردادِ اجتماعي، عشق و گرسنگي، تدافع و تهاجم،
مجموعۀ اين تيترها دربارۀ عاملِ به وجود آورندۀ تمدن مطرحند.
تعريفِ فرهنگ از امِه سِه زِر :
نويسندۀ سياه پوستِ معاصر که در فرانسه زندگي ميکند
و از نژادِ سياه دفاع کرده، اهميتِ بزرگي در دنيا دارد.
اين مسألۀ مبارزه با استعمار در نظرِ کساني که با آگاهيِ دقيق استعمار را مي شناسند و با آن مبارزه ميکنند
غير از مفهومي است که در ذهنِ شبه روشنفکرانِ ماست. شناختنِ وجهۀ فرهنگيِ استعمار
در دنياي امروز پديدۀ تازه اي است از استعمار
که در دنياي امروز مطرح شده و در صدرِ همۀ مبارزه ها،
مبارزه با آن است.
در زمانِ ما مبارزه با استعمارگران،
فحش دادن يا بد گفتن و يا مبارزۀ سياسي کردن است،
در صورتي که امروز قبل از اينکه استعمار
يک وجهۀ اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي داشته باشد، وجهۀ فرهنگي دارد که تازگي
از طرفِ روشنفکرانِ دنيا مطرح شدۀ
بزرگ ترين شاخصۀ روشنفکران در دنياي امروز،
شناختنِ وجهۀ فرهنگيِ استعمار است.
مبارزۀ فرهنگي با استعمار، در صدرِ همۀ مبارزاتِ زمان است،
يعني زدنِ ريشۀ امپرياليسمِ جهاني.
شناختنِ وجهۀ استعمار در دو زمينه مطرح است :
1. اثرِ استعمار در فرهنگِ اروپايي
2. اثرِ استعمار در فرهنگِ استعمار زده ها
"تاریخ تمدن"
"علی شریعتی"
...اما کسانی که هوشیاری آنرا دارند
که یک واقعیت را بر اساس خصلتهای ذاتی آن
و با شیوهای منطقی، تحقیقی، بیطرفانه و علمی
بشناسند و تمیز دهند، نمیتوانند انکار کنند
که آنچه اکنون در برابر خویش دارند،
یک حرکت جدید و یک ایدئولوژی جدید (است)
و آدمهایی با جهانبینی، روح، رفتار و اخلاق جدیدی
در جامعه پیدا شدهاند، که ضابطههای خود را دارند،
فرهنگ خود را، ایمان خود را؛
و با آنکه جوانند عمیقترین و شدیدترین تأثیرهای انقلابی را در تغییر ارزشها، چهرهها و رابطهها در متن جامعه
و در اعماق خانوادههای سنتی نیز به جای گذاشتهاند
و وزن و حضور خویش را در سطح جهانی به اثبات رساندهاند ،
آنچنانکه قدرتها را نیز با وحشت متوجه خویش ساختند.
امروز دیگر قضاوتهایی چون: مذهب باعلم و تمدن مغایر است
(که متجددهای مقلد فرهنگ استعماری غربی
که مدرنیسم را تبلیغ میکردند به دهان ما گذاشته بودند)
و یا مذهب افیون توده است
(که مارکسیستها در برداشت از نقش ارتجاعی و تحذیری مذهب قرون وسطایی مسیحیت- کاتولیک در اروپا طرح کرده بودند)
قضاوتهایی بسیار کهنه شده است که
روشنفکران غیرمذهبی ما نیز اکنون (مگر آنکه هنوز در دایره تقلید و تکرار میچرخند) بر زبان نمیآورند.
زیرا اسلام با چهره نوین خویش طلوعی یافته است
که چنین تهمتهایی با آن سازگار نمینماید و حتی یک روشنفکر غیرمذهبی در برابر آن باید زبان دیگری و لااقل اگر هم تهمت میزند و نفی میکند، تعبیر دیگری را بجوید.
و غالباً چنین روشنفکری هرچند به ایمان مذهبی نرسیده باشد،
به این اصل رسیده است که حساب اسلام را باید از این برداشتها و تعبیرها که روشنفکران قرون 17 و 18 و 19 درباره مسیحیت تکرار میکردند جدا کرد و در برابر آن قضاوتی دیگر داشت،
و غالباً در این قضاوتها اسلام را به عنوان
یک دعوت مترقی و رسالتی مردمی معترفند ...
"بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی"
"علی شریعتی"
مرغی از اینگونه،
سرتاسر شب،
بر گرد آن شهر پرواز می کرد.
گفتند:
«این مرغ جادوست،
ابلیس این مرغ را بال و پرواز داده است.»
گفتند و آنگاه خفتنند.
وآن مرغ سرتاسر شب
-یک بال،فریاد ویک بال،آتش...
از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت.
فردا که آن شهر خاموش
(در حلقه شهربندان دشمن)
از خواب دوشینه برخاست
دیدند
زان مرغ فریاد وآتش
خاکستری سرد برجاست...
"شفیعی کدکنی"


بهرحال احساس میکنم
که دیوارها از پیرامون من دمبهدم،
لحظهبهلحظه به من نزدیکتر میشوند؛
اندکاندک احساس میکنم که بر روی سینهام فشار میآورند.
در پشت هر دیوار کمینی،
از هر سایهای خطری و از هر گوشه توطئهای؛
اینست فضائی که در آن تنفس میکنم.
متأسف نیستم، زیرا تأسف حالتی دریغی است که
بر عزیزی باید خورد و
من خود را کوچکتر از آن میبینم که
برای از دست رفتنش حتی شایسته باشد که
افسوسی خورد و دریغی داشت.

"بازشناسی هویت ایرانی و اسلامی"
"علی شریعتی"
...خواهران، برادران! اكنون شهيدان مردهاند،
و ما مردهها زنده هستيم.
شهيدان سخنشان را گفتند،
و ما كرها مخاطبشان هستيم،
آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند،
و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم.
و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني
ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ
ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،
عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند
و روي در روي ما بر روي زمين نشستند،
تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.
«وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.
ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا
براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.
رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمرهمان را عاجزيم...
...در سراسر جهان، همه توطئه ها برای نابود کردن نسل جوانی است که می بینیم
به جای همۀ حقها و همۀ آزادیهایی که در آرزویش هست و نیاز به آن دارد، فقط به او "آزادی جنسی" می دهد.
در سراسر جهان، دستگاههای تبلیغاتی، مطبوعات، رادیوها، تلویزیونها، هنر، همه در تلاش تامین چنین نیازی برای او هستند.
در مقابل از "مکتب علی"
و شعله ای که از خانۀ متروک و خاموش فاطمه
همواره جستن می کند،
اگر لیاقت داشته باشیم که از این آتش قبسی بگیریم و ارمغان این نسل کنیم،
می توانیم آتشی برافروزیم و امیدوار باشیم
که در این رکود و سکوت و تفرقه،
حرکت و امید، هدف و گرما و روشنایی ایجاد کنیم و
نسلی بسازیم، درخشان و نیرومند، بر مبنی و اساسی که علی با سکوتش، با جهادش و با رنجش برای ما گذاشته است...
"پیام امید به روشنفکر مسئول(تفسیر سوره ی روم)"
"علی شریعتی"

